خرید بک لینک
میخوام صبحها بیام پیاده روی نمیشهمیخوام روزا بهت پیام بدم نمیشهمیخوام باهات حرف بزنم نمیشهنه که انگیزه نباشه ها نه اصلابرعکس خیلی هم دلم میخواد و خیلی هم مشتاقم و مهجورم جوری که از دست بخواهد شد پایان شکیباییولی میفهمم چرا این کارا نمیشهبه این دلیل که تاریخش گذشتهبه این دلیل که تنها نیستیمبه این دلیل که هستند افرادی که چه بخوایم و چه نخوایم نمیشهو تازه از همه مهمتر من دوستت دارم ولی نمیشهنوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 13:16 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 17:11

تو در خیال من مال منی ولی ندارمتتو دستهات باید توی دستهای من باشه ولی ندارمتتو باید شبها سرت رو دوش من باشه ولی ندارمتتو باید گرمی نفسهات با نفس های من قاطی بشه ولی ندارمتتو خنده ات باید تو چشمهای من باشه ولی ندارمتتو حرفهات باید تو گوش من باشه ولی ندارمتتو الان باید دلبر و دلدار و آروم جون من باشی ولی ندارمتتو باید انگیزه من باشی و من باید انگیزه تو باشم و کنارم باشی ولی ندارمتت و و م ن ب ه ا ن د ا ز ه ه م ه ا ی ن ف ا ص ل ه ه ا ن ب ا ی د ا ز ه م د و ر ب ا ش ی م و ل ی ن د ا ر م تفقط از همه اینها این جمله میمونه که من دوستت دارم و باید باشی ولی ندارمتنوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:13 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 17:11

میتونم قبول کنم سرت شلوغهمیتونم قبول کنم وقت کم داریاما این بار بحث وقت و حوصله نیستاین دفعه بحث سعیده جونی و سعیده خانمهدیگه فردی ب نام سعیده جونی نموندهبیخود خودمو گول میزنماین روزها ب شدت نیاز هست ب پنهان کردن حس ها و دوست داشتن هاهمون بهتر که ساکت باشه این دل...پس ب دلم میسپارمت سعیده جونی و سلام میکنم ب سعیده خانممن و سعیده جونی تو دنیای خیالیمن و سعیده خانم تو دنیای واقعی اگر البته به شرط و شروط و...نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:9 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 17:11

میدونی چی قشنگه؟تو قشنگی که ادم دلش میره وقتی پیام میدیتو قشنگی که آدم وقتی یاد خنده ات میفته قند تو دلش آب میشهتو قشنگی که طرح لبخندت گوشه ذهن آدم میمونه برای وقتایی که انرژی نداره وتو میشی انرژیشتو قشنگی که وقتی حتی یاد منم میفتی من دلم برات تنگ میشهراستی میدونی خیلی وقته دلم میخواد ببینمتمیدونی دلم خیلی برات تنگ شده؟میدونی دوستت دارم؟نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 11:7 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 16:06

تو به من وابسته ای من بیشتر

آخه این جوری که من همش چک میکنم و پیام میدم و تو میای بجای همه نوشته هام یه جواب میدی فکر میکنم تو دلتنگی ولی من بیشتر

اینجوری تو هم هستی تو رابطمون ولی من بیشتر

تو منوست داری ولی من بیشتر

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 12:39 توسط : khdm | دسته :

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 16:06

حقیقتش اینه که من نه به نبودنت عادت کردم نه کم بودنت و از همه چی بدتر سرد بودنت که امکان نداره بهش عادت کنممن وقتایی که ندارمت یا نیستی یا وقتایی که نمیشد ببینمت همیشه با خیالت سر می کردماین عادتو دوست ندارم که الان که هستی هم با همین روش باشینمیخوام خود مجازیت باشه و با خیالت روزگار بگذرونماین رسمش نیست نه خبری نه اثری نه یادگاریاینجوری حس میکنم فقط منم که دوستت دارمنوشته شده در شنبه نهم دی ۱۴۰۲ ساعت 9:30 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 11:07

من سرد بودم؟من بی توجه بودم؟اصلا هم اینجوری نبودحتی من توضیح دادم برات در مورد کارهامخطم خراب بود و نتونستم اونور پیام بدمتازهمن دو سه تا پیام همینجا نوشتم و تو جواب ندادییا حتی یکی دو بار سلام کردم اما چون دیر میومدی برای اینکه دردسر نشه پیام رو پاک میکردماین وصله ها به ما نمیچسبه بانو جونمواظب خودت باشدوستت دارمنوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 9:11 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 11:07

اینجا رو جز من و تو هیچ کسی خبر نداره

یه خلوت دو نفره که گاهی توش مینویسیم

راستی یلدات قشنگ بانوی رویایی

چقدر زیبا شده بودی مهربون

امیدوارم همیشه به خوشی و خوبی و عشق باشی و بمونی

خوش بگذره

یلداتم مبارک

نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۴۰۲ ساعت 9:32 توسط : khdm | دسته :

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 14:42

اصلا باورم نمیشد این حرفها رو شما گفته باشینخدا رو شکر میکنم که همیشه من دیوار کوتاه همه افراد هستمو باز خدا رو شکر که در مورد شما من هم مقصر بودم و هم ....اصلا یادم نمیره و نخواهد رفت که یهو چه اتفاقی افتاد و کی باهاتون صحبت کرد که من عشقم لحظه ای و ثانیه ای و دم دمیهیادم نمیره کی بهتون گفته بود که من دو هفته اول جذابم که شعر میگم و عاشقم و بعد فارغیادم نمیره کی به فکر فرو رفته بود که تا الان این کارا رو نکردم و حالا با داشتن این وضعیت و ادمهایی که دارم باید این کارا رو بکنمیادم نمیره کی شل کرد و کی التماس می کرد که به حرف ادمها گوش نکنیدمعلومه شیشه ای که ترک برمیداره رو نمیشه مثل اولش کرداون وقتها با همه اشتباهات قبولش داشتین و الان نهمهم نیستمن با همه وجود دوستتون داشتم و .....هنوز هم دارمولی این بار رو اشتباه کردمادمها میتونن کسیو دوست داشته باشنبدون این که اون فرد خودش بدونه یا بخواد بدونه یا واکنش بدههمون جور که تو این سالها موند تو دلمبازم نگهش میدارم ولی این بار از دورمیشم یه دوست خانوادگی که هر از گاهی بخاطر دلم میبینمتون با ...رابطه ای که توش شرط اولیه نباشه محکوم به دردهنمیخوام این درد از طرف من باشهپس به رسم عادت دیرینه میگم دوستت دارمو به رسم عادت الان میگم موفق باشیدنوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 8:37 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 15:50

تو زدی زیر تمام حسهای خوب و رابطه رو کات کردی

بد کردی.

دوباره رابطه شروع شدهِ ولی این کجا و آن کجا.

تو صمیمیتی که خیلی قشنگ بود رو خراب کردی.

خداییش تو این جریان تو یهویی پرباد کردی خودت رو و کات کردی همه چیو.

اگر از روی عادت دوستم دارید که وای به حال من!!!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 9:26 توسط : khdm | دسته :

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 15:50

ساعتی که درست نقطه آغاز همه چیزهساعتی که دل آدمها بیشتر هوای همو میکنهساعتی که بهش میگن ساعت صفر عاششقافکر کنم عشق تو همین ساعت ایجاد شده وقتی نوشتی نویسنده نیمه شب یاد این افتادم که تو هم نیمه شبی هستی تو هم خود عشقی که تو همین ساعت شروع شدیو چقدر خوبه که باز میشه ساعت عاشقی با تو بود و حس خوب بودن با تو رو تجربه کردبقول همه عاشقا :بمونی برامنوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 7:32 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 13:07

ما برای مردم زندگی میکنیمبرای حسرت هامونبرای این که بدونیم چقدر در برابر مردم مهمیم و به درد بخوردر حالی که هیچ وقت برای خودمون زندگی نمیکنیمهیچ وقت عاشقانه قدم نمیزنیم یا شاعرانه چای نمینوشیمهیچ وقت ادمهای مهم زندگیمون رو به موقع نمیبینیم و بعدش ما میمونیم و ی دنیا حسرتچیزی که به موقع اتفاق نمیفته در واقع دیگه اون حس خوب رو ندارهمثل چای از دهن افتاده که بجای رنگ خوب و طعم خوب مزه گس و تلخ میده و بجای لذت حس تلنوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 13:56 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 13:07

وقتی میگی شما غمم زیاد میشه میدونی چرا؟شاید مقایسه خوبی نباشه اما وقتی میگی شما یعنی دیگه من من سابق نیستیعنی تو توی سابق نیستیولی من هنوز برام تو توییهنوز برام همون قبلیه ای هستی که قبله بود و محترم و مقدسهنوز همون که هنوز دلم براش میره و قلبم واسش میگیرهمن همه حرفهام رو راحت میزنم چون برای تو کم نمیارم تو حرف و واژهچون میدونمتچون هنوز از ته دل حسرت اینو دارم که چرا تو زمان نادرست تو جای نادرست و نوشدارو وار به هم خوردیمحیف ها شده ای کاشو ای کاش ها شده موهای سفید و چروک پیشونیو چشمهایی که دلم میخواست جز من کسی خودشو از نزدیک توش نبینهنوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 14:8 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 12:23

بعضی سوالها جوابش توی خودشه مثلا:اصلا چرا دلتون خواسته و میخواد که برای من بنویسید؟چون دلم خواسته و برات می نویسم چون دلم میخوادتبعضی سوالها رو نباید پرسید چون خوب نیست مثلا:اصلا واقعا دلتنگم بودید؟تو فکر کن یه لحظه هم من دلتنگنت نبودم!!!!!!!!!مگه میشه آخه ؟ مگه داریم؟با خودت چه فکری کردی؟میشه دوست داشتن آدم تموم بشه؟میشه کسیو دوست داشته باشی و دلت براش تنگ نشه؟بعضی سوالها هم که بپرسی باید کتک بخوری مثلا:اصلا واقعا قلبا بهم احساس خوبی دارید؟خب شاید این از دل تو بلند میشهشاید تو منو دوست نداریوگرنه من همیشه هم بهت گفتم هم دوستت دارم هم حسودم و خودت تا تهشو بخوننوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ ساعت 8:6 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 12:23

من اما وقتهایی که این حس ها رو دارم سعی میکنم بنویسماگر هم ننویسم خیالپردازی میکنمسالها پیش شاید یکی رو به اشتباه دوست داشتماما واقعا بعد از دیدن تو و روشن شدن خیلی چیزها جای دوست داشتن ازش دلزده شدمو خدا خیلی منو دوست داشت که نعمت رو به من تمام کرد و تو رو بهم دادمن هیچ وقت اون رو به یاد نمیارم اونم به قول تو با این جزییاتمن خاطره اولین روزی رو به یاد میارم که تو اون مسیر دیدمت و اولین باری که قرار گذاشتم ببینمتفقط لوکیشن رو عوض کردمتمام اون صحنه ها لحظه دیدار با تو بود نه هییییییییییچ کس دیگهبرای من تصورات قشنگ تو مونده و به هیچ چیز دیگه حتی فکر نمیکنمنوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 12:55 توسط : khdm | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان کوهی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 12:23

صفحه بندی